نویسنده:
Ziyadi Ziyadi
سلام سلام
در چنین روزی ساعت 9 شب یعنی 2 ساعت من به اسم
...........................................................(زیادی)
به دنیا اومدم الان 18 سالم تموم شد و وارد 19 شدم توی این سالی که گذشت کلی اتفاق واسه من افتاد که خداییش 99 درصدش خوب بود اون 1 درصد که اصلان یادم نمیاد چی بود شاید یکی از مهمترین اتفاقات برگشتن پیش دوستان قدیمم بود دوستانی که همشون رو دوست دارم و تا ابد خواهم داشت یکی و دو تا کار بد کردم که از همه ی بچه ها عذر خواهی می کنم امیدوارم توی این سال از زندگیم هیچکدام از اون اشتباهات بچه گونه رو انجام ندم و از همه مهمتر از خدا می خوام اون 1 درصد که خوش نگذشت رو تبدیل به صفر کنه
امین
() نظرات
نویسنده:
Zakhar Zakhar موضوع:
وقایع روزانه،
امروز داداش هیرادم میره دوبی
دلم باش تنگ میشه . سا عت 12:30 پروازشه
داداشی بت خوش بگذره عکس برامون بیاریا
زنگ یادت نره. نری اونجا مارو فراموش کنی ما همه دوست داریم 

عزت زیاد
() نظرات
نویسنده:
Zakhar Zakhar موضوع:
وقایع روزانه،
بعد از مدت ها فکر بالاخره من موهامو کو تاه کردم خیلیم کوتاه کردم کلی فکر کردم بلند بم میاد یا کوتاه که به این نتیجه رسیدم کوتاه خوبه
کوتاه که کردم قافم کلیعوض شده بود
اما بهتر شده بعد از من زیادی کچل شد دیدید که چه جوری کچل شد
بعدشم دوود کچل کرد
به زودی عکساشم میزارم
عزت زیاد
() نظرات
نویسنده:
Ziyadi Ziyadi
این عکس هایی که می بینید مال من نیست مال یه بنده خدایی که اتفاقا منم میشناسمش ادمی بسیار خوب متین اقا خوشتیپ جذاب و شیک پوش اما چه اثباتی داری شما اقای دانی ماری ه این همون زیادی
من که همون زیادی باشم کلیه این قضیه رو دروغی بیش نمی دانم و همین جا این موضوع رو کتمان می کنم
در ضمن من 17 سال بیشتر سن دارم اما این اقا به نظر شما 17 سالشه
قضاوت به عهده ی شما
() نظرات
نویسنده:
Dani Mari موضوع:
وقایع روزانه،
دیروز و پریروز ZIYADI یکم شاخ شد یکم که چه عرض کنم خیلی شاخ شد بچه ها هم گفتن یه حالی بهش بدیم
دیشب من و IP یه طرحی ریختیم و امروز سه شنبه عملیش کردیم
ZIYADI اومد خونه من
اول بستیمش به صندلی


بعد من موهاشو زدم
قبل از عمل

بعد از عمل


بعدشم برنامه حوضو استاد کردیم براش

تازه عکس دسته جمعیم باهاش گرفتیم

() نظرات
نویسنده:
Dani Mari موضوع:
نظرات مدیران،
اونی که درباره من نظر داده اگه میتونه بیاد رو در رو بهم بگه که جوابشو بدم , البته
اگه ..................... .
مهمم اینه که بقیه میدونن که ................................ .
تو سایتم چیزی بهت نگفتم که آبروت نره
آره با خود توام !!!
() نظرات
نویسنده:
Dani Mari موضوع:
وقایع روزانه،
دیروز چهارشنبه zakhar اومد پیش من یه قلی زدیم (جای همه خالی چه حالیم داد) بعد زنگ زدیم به IP که بریم باشگاه ,از سوپر ردبول خریدیمو رفتیم باشگاه
IP که سریع چتر انداخت رو تردمیل !

ولی خدایی روی تردمیلو کم کرده بود , میگی نه نگا کن

رو دوچرخه هم که مشغول خوندن روزنامه ورزشی بود
فقط استیلو نگا !

البته ZAKHAR هم رو تردمیل رفت

ZAKHAR زیر پرس سینه

اینم من و ZAKHAR که بدن کار میکنیم


حالا فیگورارو نگا کن !


البته دیروز سبک کار کردیم چون روز قبلش خیلی سنگین زدیم
() نظرات
نویسنده:
Ziyadi Ziyadi
به نام خداوندی که هرچه داریم از اوست
بعد از اتفاقاتی که دوستان تعریف کردن چند مورد فراموش شد که لازمه اون هارو اینجا بیان کنم
بعد از اینکه سیا از منزل دانی رفت مرحوم علی(ذکر صلوات الزامی است) قصد فرارداشت که با ممانعت شدید من مواجه شد(تا می خورد زدمش) بعد دلم واسش سوخت لذا با هم رفتیم محوطه و بعد به سوپر و خرید کردیم
(در اینجا به دلیل ماه مبارک رمضان از توضیح در مورد بلعیدن خوراکی ها پرهیز می کنم)
بعد با مرحوم علی(ذکر صلوات الزامی است) به سمت تاب رفتیم قوطی نوشیدنی نیرو زا در دستمان تلو تلو می خورد مرحوم علی(ذکر صلوات الزامی است) نوشیدنی نیرو زا را باز کرد و شروع به نوشیدن کرد در این بین بهش تذکر دادم که مواظب رفتار خودش باشد اما در یک حرکت احمقانه نوشیدنی نیرو زا رو ب طرف من پرتاب کرد در همون لحظه برگه مرگ خود را امضا کرد و من هم تمامی نوشیدنی انرژی زا رویش هیکل ملعونش ریختم
ساعت 21:45 ما خسته از روز مثل همیشه به سمت اب خوری رفتیم در اونجا باز هم مرحوم علی(ذکر صلوات الزامی است) شروع به زر زدن کرد همراه با استاد سیا تا می خورد زدیمش در ان بین استاد سیا پای این مرحوم را گرفته بود و من با توپ به جای جای بدنش ضربه زدم (خیلی حال داد)
احساس کردم این موضوعات را باید بیان کنم
به پایان امد این دفتر حکایت هم چنان باقی است
() نظرات
نویسنده:
siyavash ip موضوع:
وقایع روزانه،
مرگ علی
انا الی الله و الیه
راجعون
امروز چهارشنبه اخرین روز زندگی علی بود.خدا رحمتش
كنه.بچه ی بدی نبود.
یه چند وقت بود شاخ شده بود گفتم یه حالی
بهش بدیم.اما حالش یه كم زیاد شد ایندفعه!
قضیه از دیشب پای نت شروع شد.به
من یه سری فش داد منم قسم خورم كه فردا زندش نذارم گفتم علی قبرتو
كندی.
بعد از ظهر كه دیدمش 2 تا چك
محكم بهش زدم.بعد خابوندمش در گوشاش 10 تا داد خفن زدم.نزدیك بود كر
بشه.چند تا مشت و لگد هم حوالش كردم.بچه ها هم چند تا لگد و فش و مشت
نثارش كردن چند تا برس هم محكم كشیدن رو صورتش.
بعد دیدم
دوباره پر روبازی در میاره با بچه ها یه جشن پتو گرفتیم و 6 تایی پریدیم
روش یعنی نزدیك 400 كیلو روش بودیم.نزدیك بود خفه شه.استخوناش صدا
میكرد.
اوردیمش بیرون 3 تا صندلی گذاشتیم نشستیم روش.این حركت
خیلی بهم چسبید.
اخرین لحظات زندگی آن عزیز از
دست رفته

بعدش یه
كاری پیش اومد من رفتم بیرون تا برگردم تو تراس حبسش
كردم.
برگشتم بردیمش پایین انداختیمش تو حوض.نزدیك بود خفه
بشه.كلشو گرفته بودیم نمیذاشتیم بیاد بالا نفس
بكشه.
اخرین لحظات زندگی آن عزیز از
دست
رفته

اخر سر هم شب بچه ها خبر دادن
رفته خونه بر اثر جراحات وارده و حالت نیمه خفگی جان به جان افرین تسلیم
كرده.خدا رحمتش كنه.بچه بدی نبود.
یه فاتحه براش بفرستین شاید
بخشیده شه.
() نظرات
نویسنده:
Dani Mari
من Dani Mari هستم.Dani که اسممه,Mari هم عشقمه(MARIJUANA).
هجده سال که تو برجهای تهرانم و تو این هجده سال همیشه پرچم برجهای تهران بالا بوده.
راستی اینم بگم که بچه های برجهای تهران یدونه باشن.
() نظرات
نویسنده:
Zakhar Zakhar
اسمم زاخار چون بچه ها زاخار صدام می کنن .تو اکیپ ما زاخار یعنی رفیق اینو گفتم که درباره ی زاخار سوال نپرسین
ما تو این برجا هم کار شر هم کار خیر انجام می دیم شمام از این به بعد می تونید بفهمید ما چیکارا می کنیم
عزت زیاد
() نظرات
نویسنده:
duude duude
من که یک ساله اومدم تو این برجها و تازه دارم با هاشون آشنا می شم
ولی توی این یک سال خیلی حال کردم مخصوصا با siyavaship
کلا خیلی حال میده
() نظرات
نویسنده:
Ziyadi Ziyadi
من معروف به زیادی در حقیقت زیادی این برجم چون اصلا اینجا زندگی نمی کنم
ولی بهترین دوستای تاریخ زندگی من اینجان همشون
و بهترین خاطرات زندگیم هم به اینجا تعلق داره
و از این به بعد بیشتر با هم هستیم و میخندیم
() نظرات
نویسنده:
siyavash ip موضوع:
وقایع روزانه،
سلام
این وبلاگ بچه های برجهای تهرانه.
اومدیم تا خاطرات و وقایع روزانه رو بریزیم تا دور هم باشیم و یه حالی ببریم.
() نظرات